سيد محمد باقر برقعى

630

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

منازل و مراحل وادى عشق اى عشق تا در سينهء من جا گرفتى * آرامش جان و دل شيدا گرفتى جان مرا در دست ، بىپروا گرفتى * صبر و قرارم از دل رسوا گرفتى از دست تو بيچاره دل شيدا شد اى عشق * سرگشته و آواره و رسوا شد اى عشق اوّل حديث جلوهء جانانه كردى * سامان دل را بىخبر ويرانه كردى آتش شدى جان مرا پروانه كردى * عقل از سرم بردى ، مرا ديوانه كردى با اشتياق ، اى عشق ! طعم تو چشيدم * در پاى تو دست از سر عالم كشيدم آن شب نشان دادى به من حسن جمالش * آن قامت و آن صورت و آن خدّ و خالش دل را پريشان كردى از دست خيالش * گفتى صبورى كن به امّيد وصالش آن شب كه با چشمش دل‌زار آشنا شد * در دام گيسوى كمندش مبتلا شد بردى دل مسكين چو كردى گفت‌وگويش * آخر دل ديوانه را بستم به مويش گفتى بكش در ديدهء دل خاك كويش * گفتى شكيبا باش در هجران رويش آخر به دام او دچارم كردى اى عشق * در كوى جانان خوار و زارم كردى اى عشق آن شب كه با او عزم آن ميخانه كردم * جان ، باده نوش چشم آن فتّانه كردم دل را خراب و مست از آن پيمانه كردم * ديدى دل فرزانه را ، ديوانه كردم دل واله و حيران شد از ديدار رويش * مستانه دل افتاد در زنجير مويش با هركه پيمان داشتم ، ديگر گسستم * دل را به زنجير سر زلف تو بستم جانانه جام باده‌اى دادى به دستم * كردى به دو پيمانهء لبريز ، مستم